زندگینامه فریدون مشیری

متن شعر کوچه

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم!

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

یادم آید: تو بمن گفتی:
ازین عشق حذر کن!

با تو گفتنم:
حذر از عشق؟
ندانم
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم

فریدون مشیری

 

100378p-01

فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران بدنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. اما راهی میانه را برگزید. مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه محجوب نوپردازان افراطی. راهی را که او برگزید همان حالت نمایان بنیانگذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که او شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی را از قافیه پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود پرداخته و به شعرش اینها چهره ای کاملا مشخص می دهد. استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است: « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه می گوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آن ها بحث می کردیم و بر آن تکیه می کردیم.»

فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگذار انسانیت است.

100378p-02

علاقه به شعر و موسیقی

فریدون مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. مشیری همچنین توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سال های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گل های تازه در رادیو ایران در آن سال ها داشت. فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد. معروفترین اثر وی شعر «کوچه» نام دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله «روشنفکر» چاپ شد. این شعر از زیباترین و عاشقانه ترین شعرهای نو زبان فارسی است.

ازدواج فریدون مشیری

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام های بابک و بهار از او به یادگار مانده است.

کتاب های اشعار فریدون مشیری:

تشنه طوفان، گناه دریا، نایافته، ابر، ابر و کوچه، بهار را باور کن، پرواز با خورشید، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، سه دفتر، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین، تا صبح تابناک اهورایی، نوایی هماهنگ باران، از دریچه ماه.

100378p-03

گزینه اشعار او عبارتند از:

پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام "یکسان نگریستن".

100378p-04

وفات فریدون مشیری

فریدون مشیری سال ها بود که گرفتار بیماری شده بود و از آن رنج می برد. وی سرانجام در سن هفتاد و چهار سالگی در بامداد روز جمعه سوم آبان ماه 1379 در تهران دار فانی را وداع گفت. مزار ایشان در بهشت زهرا، قطعه ی 88 هنرمندان، ردیف 164 و شماره 10 قرار دارد.  روحش شاد ویادش گرامی

آثار فریدون مشیری

دفترهای شعر

  • ۱۳۳۴ - تشنه طوفان
  • ۱۳۳۵ - گناه دریا
  • ۱۳۳۷ - نایافته
  • ۱۳۴۰ - ابر
  • ۱۳۴۵ - ابر و کوچه
  • ۱۳۴۷ - بهار را باور کن
  • ۱۳۴۷ - پرواز با خورشید
  • ۱۳۵۶ - از خاموشی
  • ۱۳۴۹ - برگزیده شعرها
  • ۱۳۶۴ - گزینه اشعار
  • ۱۳۶۵ - مروارید مهر
  • ۱۳۶۷ - آه باران
  • ۱۳۶۹ - سه دفتر
  • ۱۳۷۱ - از دیار آشتی
  • ۱۳۷۲ - با پنج سخن‌سرا
  • ۱۳۷۴ - لحظه‌ها و احساس
  • ۱۳۷۸ - آواز آن پرنده غمگین
  • ۱۳۷۹ - تا صبح تابناک اهورایی
  • ۱۳۸۴ - نوایی هماهنگ باران
  • ۱۳۸۴ - از دریچه ماه

قطعات موسیقی فریدون مشیری

برخی از قطعات موسیقی که بر روی اشعار فریدون مشیری ساخته شده‌است، عبارتند از:

  • ناز نگاه - علیرضا افتخاری (آلبوم ناز نگاه)
  • شور عاشقانه - علیرضا افتخاری (آلبوم شور عشق)
  • تصنیف گل بهاری - علیرضا افتخاری (آلبوم زیباترین)
  • بهشت آرزو - علیرضا افتخاری (آلبوم افسانه)
  • تصنیف شور آفرین - علیرضا افتخاری (آلبوم عطر سوسن)
  • تصانیف دل افروزتر از صبح و پاییز - علیرضا افتخاری (آلبوم پاییز)
  • خاک پدران - شهریار رومی (آلبوم زمزمه‌ای در بهار)
  • کوچه - شهریار رومی (آلبوم زمزمه‌ای در بهار)
  • معراج - شهریار رومی (آلبوم زمزمه‌ای در بهار)
  • سفره سین - شهریار رومی (آلبوم زمزمه‌ای در بهار)
  • نمی‌خواهم بمیرم - شهریار رومی (آلبوم زمزمه‌ای در بهار)
  • آخرین جرعه این جام- علیرضا قربانی
  • اشتیاق - علیرضا قربانی
  • نیایش - فرهاد فخرالدینی / محمد رضا شجریان
  • دل تنگ- فؤاد حجازی / محمد اصفهانی
  • آلبوم لبریز- بابک مشیری
  • با برگ (نام ترانه: حریق خزان) -مهیار علیزاده / علیرضا قربانی
  • گلچهره مپرس - محمدرضا شجریان
  • آه باران - محمدرضا شجریان
  • تصنیف تو کیستی - همایون شجریان

نمونه ی آثار از فریدون مشیری:

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو :

راست می گفتند
همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
زمانی که از دست می رفت
و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت
چشم می گشودم همه رفته بودند
مثل "بامدادی" که گذشت
و دیر فهمیدم که دیگر شب است
" بامداد" رفت
رفت تا تنهایی ماه را حس کنی
شکیبایی درخت را
و استواری کوه را
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
به حس لهجه "بامداد "و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت

*****************************

تو نیستی که ببینی ،

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در زندگی سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن تبسم شیرین

به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند

تمام گنجشکان

که در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

ترا به نام صدا می کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج

کنار باغچه

زیر درخت ها

لب حوض

درون آینه پاک آب می نگرند

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است

طنین شعر تو در ترانه من

تو نیستی که ببینی چگونه میگردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت ترا شناخته ام

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ...

جواب می شنوم !

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمارست

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان ، همیشه بیدارست ...

تو نیستی که ... ببینی ...

*****************************

تـــو نباید " دعای مـن " باشی !

از خـدا خواستم ، مـوافق بود !

مـیـتوانی خــدای من باشی ... - ؟ -

اگر ازت دور نباشم

چه جوری برایت دلتنگی کنم ؟

گل قشنگم !

اگر کنارت نباشم

بوی گل و طعم بوسه هات

یادم می رود

بودن یا نبودن

پلک زندگی ماست

در یکی تاب میخوریم

در یکی بی تاب میشویم

و من

در هر پلکی

یکبار دیدنت را میبازم ...

*****************************

به تو می اندیشم


تک و تنها به تو می اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

بغض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را میشنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو میاندیشم

*****************************

دوبیتی ناب از فریدون مشیری

سیه چشمی، به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد!

مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!

*****************************

گرگ

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می نماید گرگ هست

وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟...

.

کد مطلب 38559
نام کامل فریدون مُشیری
تاریخ شمسی مرتبط با درگذشت ۳ آبان ۱۳۷۹
پدر / مادر ابراهیم مشیری افشار
همسر ( ها ) قبال اخوان
سبك / مكتب / تكنيك هنري غالب شعر فارسی
محل دفن قطعه هنرمندان بهشت زهرا
نام وشهرت به لاتین fereidoun moshiry
بیو گرافی مختصر فریدون مُشیری (۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹) شاعر معاصر ایرانی بود.
تاریخ شمسی مرتبط با تولد ۳۰ شهریور ۱۳۰۵
اطلاعات محل فعالیت / زندگی تهران، مشهد
شغل اصلي شاعر، روزنامه‌نگار
تاليفات / آثار برجسته شعر کوچه
جنسیت آقا
ملیت هنرمند ایران
منابع / ماخذ اینترنت
ارسال کننده در سایت مریم صالح نژاد

برای ارسال نظر ، وارد حساب کاربری خود شوید
ورود به حساب
لطفا کمی صبر کنید !!